بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

254

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اعترافها « 1 » لازم باشد ، و لا تزر و ازرة وزر اخرى ، هر مرغى را بپاى خويش آويزند . مجلس شريف زين الدينى دام شريفا - كه موصل اين خدمت است و اين ( حال مشرّح « 2 » ) بر راى عالى كه در كشف حقايق بالهام حق ( مؤيّد باد عرض « 3 » ) خواهد كرد - شاهد عدل است و شاهد « 4 » حال بوده است كه خادم چه لطيفها « 5 » انگيخت و چند منسوبها « 6 » ساخت و چگونه تعبيها برآورد و بچه نوع حيلها كرد و با كدام « 7 » حدّ دستكاريها نمود تا مگر بطريقى كه دست رسد پدر را كه آنجا پاىبند موانع مانده است بدين جانب اندازد ، اماّ چون آن « 8 » انديشه متمشى نشد و آن « 9 » آرزو در دل شكست و تدبير با « 10 » تقدير موافق نيفتاد به قضا رضا ( بايست داد « 11 » ) ، چه از تقدير يزدانى گريختن و با قضاى آسمانى برآويختن تعذّرى تمام دارد ، لا مرد لقضاء الله و لا معقب لحكمه ، آخر توان دانست كه آن « 12 » بيچاره را مفارقت ده « 13 » فرزند و نبيره در اياّم پيرى و عمر خريفى كه لا قيمة لها نامانده « 14 » ، و پشت امل منحنى شده ، و آفتاب حيوة بسر « 15 » ديوار غروب رسيده ، و سفينهء « 16 » اميد زندگانى ( بساحل انقطاع تنك « 17 » ) فراز آمده ، و باستخدام عزيزان كه براى اين ( روزگار را پرورند « 18 » ) حاجت ماسه ظاهر گشته ، و فرزندان را غيبت او در چنين وقتى كه خدمت او غنيمتى بزرك و سعادتى تمام باشد اختيارى نبود : شبهتى نيست كه اگر از سر تلطف و تعطف در مطالعهء « 19 » اين خدمت تا بدين مقام رسد به همه حال از آنچه بر لفظ مبارك رود كمترين درجه اين « 20 » باشد كين « 21 » چه بسيار گوى كستاخى است « 22 » ، آرى قصهء سينهء پرغصه دراز است ،

--> ( 1 ) ظ ، اعتراضها . ( 2 ) حال را برح . ( 3 ) آراسته باد عرضه . ( 4 ) ظ ، و مشاهد . ( 5 ) لطفها . ( 6 ) منصوبها ( ش ، منصوبه بمعنى حيله و تدبير است ) . ( 7 ) و بكدام . ( ظ ، و تا كدام ) . ( 8 ) اين . ( 9 ) و اين . ( 10 ) ها . ( 11 ) بايد دادن . ( 12 ) اين . ( 13 ) در . ( 14 ) بازمانده . ( 15 ) بر سر . ( 16 ) و سينهء . ( 17 ) بانقطاع يك . ( 18 ) روز را ورند . ( 19 ) خدمت . ( 20 ) آن . ( 21 ) كه اين . ( 22 ) كشخانى است .